معنی زبره

معنی زبره

7 بازدید
[ زُ بَ رَ / رِ ] (اِ) پشت بند آهنین در. (ناظم الاطباء).
[ زِ رَ / رِ ] (ص، اِ) مقابل نرمه. درشت از چیزی بیخته که بر سر نرم بیز ماند: زبرهٔ آرد؛ قسمت درشت آرد. نخالهٔ هرچیز.
[ زُ رَ ] (ع اِ) دوش. ج، زُبَر و زُبُر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). کتف مرد. (غیاث اللغات) (منتخب اللغات شاهجهانی). کتف مرد و شیر. (ناظم الاطباء) (صراح). زبره بمعنی دوش است و ازبر و مزبرانی مرد است که دوشهای کلان داشته باشد. (ترجمهٔ قاموس). زبرة جای کاهل است بر دو شانه: رجل ازبر؛ مرد بزرگ شانه. (تاج العروس). || موها که میان دو شانهٔ شیر، یا گوسفند نر و مانند آن فراهم آید. لیث گوید: زبره موی فراهم شده در موضع کاهل و بازوهای شیر است. (از تاج العروس). موی انبوه که بر دوش شیر درنده و جز آن باشد. (منتخب اللغات شاهجهانی). زبرة، موی و کرک میان دو شانهٔ شیر و گوسفند نر و غیر آنها است. (لسان العرب). زبرة موی میان دو شانهٔ شیر است. (لسان العرب). موی میان دو شانهٔ شیر و غیر آن. (البستان) (محیط المحیط). زبرة موی قفای شیر و عفریه موی پیشانی او. (السامی فی الاسامی). ابن اثیر گوید: زبره و بر میان دو شانهٔ شیر است. و در حدیث شریح است: «ان هی هرت و ازبارت؛ یعنی اگر آن زن (از خشم) بلرزه درآید و موهاش راست بایستد». و ممکن است زبره (در این حدیث) بمعنی محل موی انبوه در بازوان و سینه باشد. (از نهایة اللغه). || موهایی را که در یک موضع انبوه شده باشد زبرة خوانند. (لسان العرب) (از تاج العروس). راغب آرد: زبره قطعهٔ بزرگ از حدید است. و بعضی «الزبرة من الشعر» (بمعنی قطعهٔ موی) بکار برده اند. جمع زبره بدین معنی نیز زُبُر است. (از مفردات). || زبره، سینهٔ چارپایان را گویند. (تاج العروس). بعضی گفته اند سینهٔ هر دابه ای را زبرة گویند. (لسان العرب). سینهٔ شیر و مردان را زبرة گویند بمناسبت آنکه موضع زبره (موی) است. || موی انبوه در بازوان و سینه باشد. (از نهایةاللغة). || پارهٔ آهن. ج، زُبَر و زُبُر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (غیاث اللغات) (دهار) (مقدمة الادب زمخشری) (ناظم الاطباء). زبره قطعه ای است درشت از آهن، ج، زُبَر و زُبُر. در قرآن است: {/Bآتُونِی زُبَرَ اَلْحَدِیدِ... ۱-۳۱۸:۹۶/}(قرآن ۱۸/۹۶) (از تاج العروس). پاره ای از آهن. (آنندراج). قطعهٔ بزرگ از آهن. ج، زُبُر. و در قرآن است: آتونی زبرالحدید. (از مفردات راغب). || سندان. (اقرب الموارد). پتک آهنگر. (منتهی الارب) (آنندراج). زبرهٔ حداد؛ سندان را گویند. (محیط المحیط) (البستان) (تاج العروس). || (اِخ) دو ستارهٔ روشن اند بر دوش اسد، و آن یکی از منازل قمر است. (منتهی الارب). دو ستارهٔ روشن اند در کاهل (برج) اسد و قمر در شب ۱۲ ماه در آن منزل میکند. (اقرب الموارد). دو ستاره اند روشن بر دوش برج اسد. (ترجمهٔ قاموس). یکی از کواکب را که از منازل است مجازاً زبره خوانند و آنرا تشبیه به کاهل شیر کنند. ابن کناسه گوید: از ستارگان برج اسد خراتانند که دو ستارهٔ روشنند واقع بر کاهل او. بقدر تازیانه ای از یکدیگر دورند و از منازل قمرند. (تاج العروس). کواکب برج اسد هشت اند و دو ستاره از آنها که منزل قمرند خراتان خوانند و چون این دو ستارهٔ درخشان که بقدر سوطی از یکدیگر دورند بر موضع کاهل از برج اسد واقع اند، آنها را تشبیه به کاهل اسد کنند و زبره خوانند. (لسان العرب). دو ستاره اند روشن بر دو دوش اسد و آن منزل یازدهم از منازل قمر است. (آنندراج) (ناظم الاطباء). ستارهٔ روشن بر دوش برج اسد که منزل قمر است. (منتخب اللغات). زبره منزل یازدهم بود و علامت آن دو ستاره است یکی از قدر ثانی و دیگری از قدر ثالث بر مؤخر صورت اسد و بعد بین آن دو بقدر دو ذراع و نیم بود تخمیناً، آنکه روشن تر است آن را ظهرالاسد گویند. نزد عرب آن دو ستاره بمنزلهٔ زبرهٔ اسد است یعنی میان دو کتف او. (فرهنگ نظام از بیست باب ملاطغرا). دو ستارهٔ روشنند بر کاهل (برج) اسد و در شب ۱۱ ماه، منزل قمرند. (البستان) (محیط المحیط). زبره نام دو ستاره است از منازل قمر. میان آندو بقدر تازیانه ای فاصله است، این دو ستاره را خَرَتَین نیز خوانند از خَرت بمعنی سوراخ. گویی هر یک از آن دو در جوف (برج) اسد نفوذ کنند. بطوریکه در صورتهای بروج نشان میدهند، محل این ستارگان، ران (برج) اسد است و یکی از آن دو بر رستنگاه دم واقع است. در عراق مقارن با طلوع این دو ستاره، سهیل دیده میشود. (از الآثارالباقیهٔ بیرونی چ لایپزیک ص ۲۳۳). و در ص ۲۴۰ از آن کتاب در ضمن بیان اسماء منازل قمر به لغات عرب سغد و خوارزم آرد: به عربی: زبره، به لغت سغد: و ذه و به لغت خوارزم: المغ گویند. در ترجمهٔ کتاب صور الکواکب آمده: ستارهٔ بیستم از ستارگان اسد را که برقطن (یعنی سرون) و روشن است با بیست و دوم که بر حرقفه است زبرة خوانند. و زبرهٔ شیر دو شانه و میان شانه های او باشد که ایشان را هم خراتین خوانند و گویند هژدهم و نوزدهم را که بنزدیک بیستم اند به آن موی گشاده تشبیه کرده اند که برمیان دو شانهٔ شیر باشد و به این سبب این موضع را زبره خوانند. و این منزل پانزدهم قمر است و بیست و هفتم را که بر دنبال است قلب الاسد خوانند یعنی غلاف قضیب شیر. و او را صرفه نیز خوانند. (ترجمهٔ صور الکواکب نسخهٔ متعلق به کتابخانهٔ مجلس شورای ملی). دو ستارهٔ روشن است میان ایشان یک گز و نیم و قمر همیشه از شأن جنوبی باشد. (کیهان شناخت نسخهٔ متعلق به کتابخانهٔ مجلس شورای ملی ص ۶۵).
[ زَ رَ ] (ع اِ) در تداول عامهٔ عرب قطعه ای است که زابر (اصلاح کنندهٔ مو) از مو قطع میکند. (از محیط المحیط). رجوع به زبر و زبیر و زبار شود. || در تداول عامه ذیل ذکر. (محیط المحیط). رجوع به زُبر و زَبر شود. || (مص) کتابت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): انا اعرب بزبرتی ؛ یعنی من آشناترم با نوشتهٔ خویش. (ذیل اقرب الموارد بنقل از اساس زمخشری). اصمعی گوید: شنیدم اعرابیی میگفت: انا اعرف بزبرتی؛ ای کتابتی. (البستان).

کلمات هم‌قافیه با «زبره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید