معنی زبان ستدن
6 بازدید
[ زَ سِ تَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از خاموش گردانیدن باشد. (برهان قاطع). متعدی از زبان درکشیدن. (آنندراج). خاموش گردانیدن. (ناظم الاطباء): نخست از من زبان بستد که طفل اندر نوآموزی چو نایش بیزبان باید نه چون بربط زبان دانش. خاقانی. ستانی زبان از رقیبان راز که تا راز سلطان نگویند باز.نظامی.
کلمات همقافیه با «زبان ستدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر