معنی زبان زرگری

معنی زبان زرگری

10 بازدید
[ زَ نِ زَ گَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) زبانی که جمعی قرار دهند که دیگری نفهمد، الحاصل کنایه از جنگ ساخته است. (بهار عجم) (آنندراج). زبانی که جمعی در میان خود با هم قراری در تکلم دهند و از روی آن با هم حرف زنند تا دیگران سخن آنان را نفهمند. (ناظم الاطباء). زبان تکلمی مخصوصی که هر صنف از کسبه برای خود جعل میکنند که غیر از خودشان کسی نفهمد. (فرهنگ نظام). در این زبان پس از هر یک از حروف کلمه، یک حرف «ز» می آورند. چنانکه: «من می آیم» را «مزنزن میزی آزایزم» گویند. زبان زرگری در میان عربی زبانان نیز بدینگونه وجود دارد. و بطور مثال این رائح انت (کجامیروی) را بدین گونه ادا میکنند: «ازین ز رزائزح ازنتز». اب انستاس گوید: در دروز و احساء و دمشق رواج دارد و آنرا زقزقه و لسان العصافیر می نامند. وی از یکی از نویسندگان مجلهٔ لغةالعرب آورده که زبان زرگری از ۵۰ سال قبل در ایران رواج یافته است. رجوع به مجلهٔ لغةالعرب سال ۹ص ۱۰۲، ۱۰۳، ۲۹۸ و ۲۹۹ شود: سخن سنج و قدح نوش و غزل خوان زبان فهم و زبان زرگری دان. ملاقوقی یزدی (از آنندراج). نیست حرفی جز گرفتن بر لب اهل طمع آنچه میدانند این مردم زبان زرگری است. خان خالص (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «زبان زرگری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید