معنی زبان دل
8 بازدید
[ زَ نِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) زبان معنی. زبان حال. زبان باطن. زبان سرّ: که او ترجمان زبان دلست جز از دو زبان چون بود ترجمان.مسعودسعد. میجهد شعلهٔ دیگر ز زبان دل من تا تو را وهم نیاید که زبانیم همه.مولوی. || کنایه از قلم و یا نوک قلم است : زبان درست از گشاده دهن کند هر چه خواهیم گفتن بیان. مسعودسعد (دیوان ص ۵۲۵). که او ترجمان زبان دلست جز از دو زبان چون بود ترجمان. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «زبان دل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر