معنی زبان دراز کردن
8 بازدید
[ زَ دِ کَ دَ ] (مص مرکب) بدزبانی کردن. عیب گویی. غیبت. شکایت : و با اینهمه، زبان در خداوندان شمشیر دراز میکرد و در باب ایشان تلبیسها میساخت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۴). خصمان در طعنه بازکردند در هر دو زبان دراز کردند.نظامی. یکی از آن میان زبان تعرض دراز کرد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «زبان دراز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر