معنی زبان درآوردن
9 بازدید
[ زَ دَ وَ دَ ] (مص مرکب) زبان از دهان بیرون آوردن. || آغاز سخن گفتن کردن کودک. زبان باز کردن. || (نسبت به بزرگتر از خود) (در تداول عامه)، زبان درازی کردن. یک و دو کردن با بزرگتر از خود. زیر دستی که عادةً نباید به رئیس خود اعتراض کند، اینک به جدال او برخاستن.
کلمات همقافیه با «زبان درآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر