معنی زبان برافشاندن
5 بازدید
[ زَ بَ اَ دَ ] (مص مرکب) گویا در این شعر به معنی زبان جنبانیدن و سخن گفتن یا شعر سرودن است : مکیده ام لب لعلی که از مکیدن آن شمیم مشک دمد گر زبان برافشانم. حسین ثنائی (از آنندراج). رجوع به ارمغان آصفی ج ۲ ص ۳ شود.
کلمات همقافیه با «زبان برافشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر