معنی زبان برآوردن
6 بازدید
[ زَ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از آن است که حیوان از شدت تشنگی زبان خود را از دهان برمی آورد. (از بهار عجم) (ارمغان آصفی) (آنندراج). لَقلَقَة؛ زبان برآوردن مار و جنبانیدن آن. (منتهی الارب): از بس که گشت بیدل لب تشنهٔ زلالم چون خط زبان برآورد بر کوثر تبسم. میرزا بیدل (از آنندراج). || شروع به سخن کردن. آغاز تکلم کردن. زبان برگشادن. لب به سخن گشودن. بزبان آمدن : برآورد پیر دلاور زبان که ای حلقه درگوش حکمت جهان. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «زبان برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر