معنی زبالة
5 بازدید
[ زُ لَ ] (ع اِ) چیز اندک، یقال: ما فی البئر زبالة؛ یعنی نیست در چاه چیزی از آب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). همچنین گفته میشود: ما فی الاناء زبالة؛ یعنی نیست در کاسه چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): این پیر زال گول زند زن را از این زباله درهم و دینارش. ناصرخسرو. زبالهٔ اتباع او را چون هباء در مصب صبا آواره و متفرق گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۳). || در تداول، خاکروبه. گود. || پلیدی. رجوع به زباله دان و زباله کش شود.[ زُ لَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). از ضواحی مدینه است و این سخن رجاجی است. و ابن خردادبه گوید: مسافت میان بغداد و مدینه را زباله نام داده اند نسبت به زباله بن حباب بن مکرب بن عملیق. و ابن کلبی گوید: نسبت به زباله دختر مسعود از عمالقه است و اهل لغت گویند مأخوذ است از این مثل: ما فی السقاء زبالة. و گفته شده مأخوذ است از زبل بمعنی ضبط، زیرا آب در آن فراهم میگردد. و در تبصیر آمده: زباله منزلی است میان مدینه و کوفه. (تاج العروس). زباله یکی از منزلهای بادیه است. من خود بارها در آن منزل فرود آمده و حدیث شنیده ام بعضی از اعراب در بارهٔ زبالة گویند: الاهل الی نجد وماء بقاعها سبیل و ارواح بها عطرات. و هل لی الی تلک المنازل عودة علی مثل تلک الحال قبل مماتی فاشرب من ماء الزلال وارتوی و ارعی مع الغزلان فی الفلوات و الصق احشائی برمل زبالة و آنس بالظلمان و الظبیات. (از انساب سمعانی). یاقوت آرد: منزلی است معروف در راه مکه از کوفه، این منزل قریه ای است آبادان دارای بازارها و میان واقصه و ثعلبیه قرار دارد. و ابوعبید سکونی گوید: زباله از طرف کوفه پس از قاع و پیش از شقوق واقع است و در آن قلعه ای است و جامعی متعلق به بنی غاضره از (بطون) بنی اسد...گویند تسمیهٔ آن به «زباله» مأخوذ است از زبل الماء و زمل الماء بمعنی اخذ و ضبط چنانکه گفته میشود فلان شدید الزبل للقرب والزمل اذا احتملها. و ابن کلبی گوید: مأخوذ است از نام دختر مسعر از عمالقه که موسوم بزباله بود و در این منزل فرود آمد. (از معجم البلدان).[ زُ لَ ] (اِخ) لقب امیر احمدبن طاهر علی بن عزیز محمدبن ظاهر غازی صاحب حلب است. او مردی شجاع بود و در ۶۸۰ هـ . ق. در مصر درگذشت. (تاج العروس).[ زُ لَ ] (اِخ) ابن تمیم برادر عمروبن تمیم است. ابن اعرابی گوید: (قبیلهٔ او) بسیار نیستند. (تاج العروس).[ زُ لَ ] (اِخ) ابن حباب بن مکرب بن عملیق است که بگفتهٔ ابن خردادبه زباله میان بغداد و مدینه منسوب بدوست. (تاج العروس).[ زُ لَ ] (اِخ) جد پدر مالک بن حویرث بن اشیم است. (منتهی الارب). زبالةبن خشیش جد پدر مالک بن حویرث بن اشیم لیثی صحابی است. (تاج العروس). سمعانی آرد: زبالةبن حشیش بن عبد یا لیل بن لیث از اجداد مالک بن حویرث صحابی است. (از انساب سمعانی). رجوع به زبالی شود.[ زُ لَ ] (اِخ) دختر مسعود از عمالقه است و بگفتهٔ ابن کلبی زبالة میان بغداد و مدینه منسوب بدوست. (تاج العروس).[ زَ لَ ] (اِخ) موضعی است. از آنجا است محمدبن حسن بن عباس. (منتهی الارب) (تاج العروس).[ زَ لَ ] (اِخ) جد محمدبن حسن بن ابی الحسن. محدث است. (تاج العروس) (منتهی الارب) (انساب سمعانی). رجوع به زبالی شود.[ زَ لَ ] (اِخ) دختر عتبةبن مرداس که شاعرة است. (منتهی الارب). وی خواهر هردان و خدله است و با لعین منقری مهاجاة داشته و همچنین با خواهر خویش خدله اشعاری در هجو یکدیگر تبادل کرده اند. (تاج العروس). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «زبالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر