معنی زبال
5 بازدید
[ زِ ] (ع اِ) آنچه مورچه برداشته برد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (تاج العروس). در نسخ قاموس: ما تحمله النحلة بفمها است و صواب نملة است. (تاج العروس). || چیز اندک و حقیر. (منتهی الارب). ما اصاب زِبالا و زُبالا؛ یعنی نرسیده «بدست نیاورده» چیزی را. (تاج العروس) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ زُ ] (ع اِ) لغتی است در زِبال بمعنی چیز اندک و حقیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ فوق شود.[ زَبْ با ] (ع ص) آنکه زبل (سرگین) جمع میکند و این ماده را ندیده ام و از آن روی آوردم که بگفتهٔ قراء این گونه اشتقاق قیاسی است. (اقرب الموارد). سرگین کش و گودبر. (ناظم الاطباء). سرگین کش. (ملخص اللغات حسن خطیب). رجوع به تاج العروس و زباله کش شود.
کلمات همقافیه با «زبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر