معنی زباریق
7 بازدید
[ زَ ] (ع اِ) جِ زِبرِقان، ماه در شب تمام. (اقرب الموارد). || زباریق الاسنه؛ درخشیدن سرنیزه ها. (اقرب الموارد). || زباریق المنیة؛ درخشیدن او است. (ترجمهٔ قاموس) (اقرب الموارد). || معاینة و اضطراب مرگ. (ناظم الاطباء). زباریق المنیة بصورت جمع آمده بمنظور بزرگ ساختن کار مرگ. (تاج العروس). || زردیها که طاری شود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زباریق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر