معنی زبارة
7 بازدید
[ زَ رَ ] (ع مص) ضخیم شدن (چاق شدن) گوسپند. (اقرب الموارد) (تاج العروس).[ زُ رَ ] (ع اِ) خوصه که از هسته بیرون آید. (اقرب الموارد) (تاج العروس).[ زُ رَ ] (اِخ) بطنی است بزرگ و از آن بطن است ابوعلی محمدبن احمدبن محمد، بزرگ علویان در خراسان و برادرزاده اش ابومحمد یحیی بن محمدبن احمد که فرید عصر خویش بود. (تاج العروس).[ زُ رَ ] (اِخ) لقب محمدبن عبداللََّه بن حسن بن علی بن حسین علوی است. او از آن روی زباره نام گرفت که هرگاه خشم میگرفت میگفتند: زبر الاسد. (تاج العروس). زبارة لقب محمدبن عبداللََّه بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب مکنی به ابوالحسن است، و بطنی بزرگ از سادات علوی بدان منسوب است. دربارهٔ وجه اشتهار او به زبارة، زاهربن طاهر در نیشابور از ابوبکر حیری حافظ نقل کرده که: از ابوعلی علوی در محفلی سؤال شد که از چه رو شما «بنی زبارة» لقب یافته اید او در پاسخ گفت: جد من ابوالحسن محمدبن عبداللََّه که در مدینه میزیست بسیار شجاع و شدید الغضب بود. و هر گاه برکسی خشم میگرفت همسایگانش میگفتند: قد زبرالاسد، از این روی زباره لقب یافت. (از انساب سمعانی). و رجوع به زباری شود.
کلمات همقافیه با «زبارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر