معنی زبا
8 بازدید
[ زُ ] (ع اِ) پشته های بلند که سیل بدان نرسد. (غیاث اللغات) (آنندراج): چه روی راه تردد قضی الامر فقم چه کنی نقش تخیل بلغ السیل زباه .انوری. رجوع به زبی شود.[ زَبْ با ] (اِخ) لغتی است در زباء. لقب ملکهٔ روم. (تاج العروس). رجوع به زباء شود.
کلمات همقافیه با «زبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر