معنی زایرخوان
5 بازدید
[ یِ خوا / خا ] (نف مرکب) زائرخوان. آنکه مردم را بزیارت خود دعوت کند. || مجازاً کنایت از آنکه زایران و قاصدان خود را چنان نوازش کند و گرامی دارد که کسان بزیارت او راغب شوند و قصد زیارت او کنند: امیر دوست نواز و امیر خصم گداز امیر شاعرخواه و امیر زائرخوان. فرخی.
کلمات همقافیه با «زایرخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر