معنی زاهل
5 بازدید
[ هِ ] (ع ص) اسم فاعل از زهل بمعنی تباعد. (المنجد). || مجازاً غافل : و او از ترقب و ترصد حساد مکار غافل و از عناد روزگار زاهل. (جهانگشای جوینی). || زاهل العقل؛ مجازاً، ابله. آنکه کار از روی عقل نکند. || ثابت دل. مطمئن القلب. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج) (منتهی الارب).[ هِ ] (اِخ) ابن عمر سکسکی محدث، ثقه و از اهالی شام است. ابن حبان از وی نام برده و سعیدبن ابی هلال از او روایت دارد. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زاهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر