معنی زاهده
6 بازدید
[ هِ دَ ] (اِخ) نام مطربه و خواننده ای است، عوفی آرد: از امام ادیب رشیدالدین تاج الادبا عبدالمجید شنیدم که وقتی در هری زنی مطربه زاهده نام در مجلس انس او [امیر ناصرالدین سنجری ] حاضر بود. طوطی سخنی که چون شکر از پسته روان کردی تربیت قوت روان کردی و چون ده فندق را برای مدد قول و غزل در عمل آوردی غارت گری انس و جان کردی، آن امیر این رباعی در حق او گفته و این بدیهه انشا کرده: چشم و رخ تو بدلبری استادند انگشتانت در طرب بگشادند ای زاهده، زاهدان ز چنگ خوش تو چون نرگس تو مست و خراب افتادند. (لباب الالباب عوفی چ لیدن ج ۱ ص ۵۰).
کلمات همقافیه با «زاهده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر