معنی زانوزده
7 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) به ادب نشسته و کورنش کرده. (ناظم الاطباء). - زانوزده. اسب کشیدن؛ اسب پیش آوردن به تعظیم چنانکه معهود ترکان است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «زانوزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر