معنی زالو
9 بازدید
(اِ) کرمی است که چون بر بدن چسبانند خون فاسد را بمکد. (برهان قاطع) (آنندراج). و رجوع به زلو، جلو، شلک، شلکا، شلوک، زلوک، زرو، دیوچه، علق و مکل شود. <۵۳۰۶۴۰۸۱۲۵۵۲۰۱>...(اِخ) (چم...) از قرای کامفیروز فارس است. (مرآت البلدان ناصری ج ۴ ص ۲۶۱). و رجوع به چم شود.(اِخ) دهی است جزء دهستان مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک. واقع در ۷۴۰۰۰گزی جنوب خاوری فرمهین و ۵۰۰۰گزی راه اراک به خمین. منطقهٔ آن کوهستانی و سردسیر و سکنهٔ آن ۶۴ تن اند که بزبان فارسی تکلم میکنند. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. این ده را زالوکه نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲). و رجوع به زالوکه شود.
کلمات همقافیه با «زالو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر