معنی زافر
6 بازدید
[ فِ ] (اِخ) ابن سفیان کوفی از اصحاب جعفر الصادق (ع) است. (از اعیان الشیعه بنقل از رجال شیخ طوسی).[ فِ ] (اِخ) ابن سلیمان ایادی قهستانی مکنی به ابوسلیمان. بخاری گوید: در ری بوده و برخی وی را کوفی و نزیل بغداد دانسته اند در کتاب تاریخ بغداد و میزان الاعتدال و تهذیب التهذیب از وی یاد شده و علمای حدیث و رجال دربارهٔ ثقه بودن و قوت و ضعف روایات وی اختلاف دارند. در تاریخ بغداد آمده است: وی قاضی سجستان بود سپس به ری رفت و پیوسته برای تجارت به کوفه سفر میکرد تا اینکه به بغداد انتقال یافت. یحیی بن معین گوید: وی متاع قوهی [ قهستانی ] به بغداد میبرد. ابن حبان آرد: اصل وی از قهستان و زادگاهش کوفه بوده است سپس به بغداد و آنگاه به ری رفت و در آنجا مقیم گردید. از مالک بن انس و سفیان ثوری و جماعتی دیگر نقل حدیث کرده است محمدبن مقاتل مروزی و یحیی بن معین و چندین تن دیگر از وی روایت کرده اند. زافر از مالک نقل کرده است که انس بن مالک گفت: روزی که محتلم شدم رسول اللََّه (ص) را مطلع ساختم او فرمود دیگر بر زنان داخل مشو و این حدیث مورد انکار اهل حدیث قرار گرفته است. (از اعیان الشیعه). مؤلف اعیان الشیعه احتمال داده است که زافربن سلیمان همان زافربن سفیان باشد و در اثر تصحیف نساخ، متعدد شده است، با این که خود به این نکته توجه داشته است که زافربن سلیمان اهل سنت و زافربن سفیان شیعه و از اصحاب صادق (ع) بوده است. رجوع به تهذیب التهذیب، تاریخ بغداد، تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری و میزان الاعتدال شود.[ فِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه ایادی از اصحاب حضرت جعفر الصادق (ع) است. مؤلف اعیان الشیعه آرد: علامهٔ حلی در کتاب خلاصه و ابن داود در رجال از وی نام برده و اهل سنتش شمرده اند و معلوم نیست چرا شیخ طوسی وی را یاد نکرده است و نیز معلوم نیست منبع علامه و ابن داود چه بوده است. (از اعیان الشیعه ج ۳۲).(اِخ) ابن عمر ملقب به فیاش یکی از چند تن خطیبی بود که در ۱۴۵ هـ . ق. ابراهیم بن عبداللََّه بن حسن را به مصر بردند و بر سر در مسجد جامع آویختند. (از کتاب الولاة و القضاة چ بیروت ص ۱۱۴).[ فِ ] (اِخ) فرزند خلیل بن قردة است و اصمعی در کتاب جزیرة العرب شعری از خلیل [پدر زافر] در مرثیهٔ وی نقل کند و گوید: زافر در شهر دمشق درگذشت و پدرش این ابیات را در مرگ وی انشاد کرد: ولا آب رکب من دمشق و اهله ولا حمص اذا لم یات فی الرکب زافر و لا من شبیث و الاحص و منتهی المطایا بقنسرین او بخناصر. (از معجم البلدان، احص).
کلمات همقافیه با «زافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر