معنی زاغونی
6 بازدید
[ نی ی ] (ص نسبی) منسوب به قریهٔ زاغون. و رجوع به زاغونی و زاغون شود.(اِخ) احمدبن حجاج بن عاصم مکنی به ابوجعفر منسوب به زاغون از قریه های بغداد است. وی از احمدبن حنبل روایت دارد و حافظ عبدالعزیزبن محمدبن اخضر حدیث ذیل را بدین گونه از وی نقل کرده است: عبداللََّه بن احمد روایت کند از ابوزکریا یحیی بن عبدالوهاب از عبدالواحدبن احمد از ابوسعید النقاش، از ابوالنصر محمدبن احمدبن عباس از جد خود عباس بن مهیار از ابوجعفر احمدبن حجاج بن عاصم (اهل قریة زاغونی) از احمدبن حنبل از خلف بن ولید از ابی ظبیان از علی بن ابیطالب از رسول اللََّه (ص) که گفت: یا علی ان وصیّت الامر من بعدی فاخرج اهل نجران من جزیرة العرب... (از معجم البلدان).(اِخ) علی بن عبیداللََّه بن نصربن السری مکنی به ابوالحسن متولد در ۴۵۵ هـ . ق. و متوفی در سال ۵۲۷ است. وی که گویا منسوب به زاغون بغداد است حنبلی مذهب و استاد و مربی شیخ بن الجوزی بوده و کتابی در تاریخ تألیف کرده است. (از معجم البلدان). ابن اثیر در کامل گوید: در این سال [۵۷۳] صدقةبن حسین حداد که تاریخ زاغونی را مذیل ساخته بود درگذشت. (کامل التواریخ چ لیدن ج ۱۱ ص ۲۹۷). و رجوع به کتاب مراصد الاطلاع چ بریل شود.(اِخ) محمدبن عبداللََّه مکنی به ابوبکر متولد ۴۶۸ و متوفی ۵۵۱ هـ . ق. است: وی برادر علی زاغونی (مترجم در فوق) است. و در تجلید کتب استادی حاذق بوده است و روایت حدیث میکرده است. (از معجم البلدان). وی از مشایخ حدیث و معاصر ابوجعفر نقیب بوده و در قرن ۶ میزیسته است و ابن مقله علی بن حسن بن اسماعیل متوفی ۵۹۹ هـ . ق. از وی و از ابوسعیدبن حمدون متوفی ۶۰ هـ . ق. استماع حدیث کرده است. (از معجم الادباء ج ۵ ص ۱۴۷ و ج ۳ ص ۲۱۷). و رجوع به زاغونی (علی بن عبداللََّه) شود.
کلمات همقافیه با «زاغونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر