معنی زاروار
5 بازدید
(ص مرکب، ق مرکب) مرکب از: زار و مزید مؤخر (وار). زبون. خوار: بکوشم بمیرم بغم زاروار نخواهم از ایرانیان زینهار.فردوسی. || مفلس و درویش و بینوا: بی تو از خواسته مبادم گنج همچنین زاروار با تو رواست. شهید بلخی (از لباب الالباب عوفی چ اوقاف گیب ج ۲ ص ۲). || نالان. زاری کنان : بصد سال گریان بد و زاروار همی خواست آمرزش از کردگار. (گرشاسب نامه). ز هر کنجی برآمد زارواری ز هر چشمی روان شد رودباری. (ویس و رامین). ز عشقت من نژند و بی قرارم ز درد دل همیشه زاروارم. (ویس و رامین). || ناتوان : گمان بردم که داند شهریارم که من خود دردمند و زاروارم. (ویس و رامین). و رجوع به زار و وار شود.
کلمات همقافیه با «زاروار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر