معنی زاذان

معنی زاذان

7 بازدید
[ اِ ] (اِخ) تل زاذان. موضعی است نزدیک رقه در دیار مضر و در شعر اخطل آمده است. (ازمعجم البلدان).
(اِخ) ابوعبداللََّه راذان کندی از مشاهیر تابعان است. (آنندراج). زاذان ابوعمرو مولای کنده از راویان حدیث و دارای اشتباهات بسیار است. پس از وقعهٔ جماجم درگذشته است. (از تاج العروس). در تاریخ ابن عساکر آمده است: زاذان کوفی مولای کنده، بزاز بود کنیت وی را ابوعمرو و گاه نیز ابی عبداللََّه گفته اند از جماعتی از تابعین روایت حدیث کرده است. حافظ در کتاب مسند بنقل از زاذان آرد: من جوانی بودم زیباروی خوش آواز و ساز [ طنبور ] را نیکو مینواختم. روزی در چمن زاری من و یکی از دوستان نشسته و بساط ساز و نبید فراهم آورده بودیم ناگاه عبداللََّه بن مسعود بر ما گذر کرد و چون آواز مرا شنید، نزد ما آمد و ساز را بشکست و گفت اگر آواز خوشت را در خواندن قرآن بکار میبردی خود شخصی بودی. چون از سخن فارغ شد و رفت من در پی او رفتم و در خانهٔ او بدستش توبه کردم. (از تاریخ ابن عساکر زاذان). و رجوع به صفة الصفوة ج ۲ و انساب سمعانی و تاریخ الخلفاء سیوطی و زاذانی در همین لغت نامه شود.
(ع اِ) بنات زاذان؛ خران. (اقرب الموارد) (آنندراج).
(اِخ) ابن عبداللََّه بن زاذان مکنی به ابی عمر از خاندان زاذانی. از زاذانیان قزوین است که سرسلسلهٔ ایشان زاذان ابی عمرو کندی تابعی است. وی به بغداد رفت و در آنجا نشر حدیث کرد. از علی بن محمدبن مهرویه و علی بن ابراهیم قزوینی نقل حدیث کند و همچنین بواسطهٔ علی بن ابراهیم مذکور از عبدالسلام بن صالح هروی از علی بن موسی الرضا روایت کند. و بهمین طریق دربارهٔ مخلوق نبودن کلام خدا حدیثی آورده است. (از تاریخ بغداد). و رجوع به زاذانی عمربن عبداللََّه و زاذان کندی شود.
(اِخ) ابن محمدبن زاذان فقیه قاضی و محدث است و حدیث بسیار نقل کرده است. (از اعیان الشیعه ج ۳۲ از فهرست منتجب الدین).
(اِخ) ابن مقری جدّ زاذانی محمدبن ابراهیم است. (انساب سمعانی). و رجوع به زاذانی محمدبن ابراهیم شود.
(اِخ) پدر ابوالاشهب (زیاد) کوفی محدث است. (تاج العروس). و رجوع به زاذانی شود.
(اِخ) پدر اسعدبن زاذان. رجوع به تاریخ سیستان ص ۱۷۲ شود.
(اِخ) پدر راشدبن زاذان محدث. (از تاج العروس). و رجوع به زاذانی و راشدبن زاذان شود.
(اِخ) پدر عماربن زاذان.
(اِخ) پدر منصوربن زاذان و جد مسروربن مغیرةبن زاذان است که هر دو از محدثین بوده اند. صاحب تاج العروس آرد: زاذان [ پدر منصور ] محدّث بزرگی است و پدرش مولای عبداللََّه بن ابی عقیل ثقفی بود و از حسن بن علی (ع) روایت میکرد و هشیم از او نقل حدیث کرده است -انتهی. و رجوع به زاذانی منصور و زاذانی مسرور شود.
(اِخ) جد زاذان بن عبداللََّه بن زاذان یکی دیگر از خاندان زاذان کند (مولای کنده) است. (از تاریخ ابن عساکر، زاذان و انساب سمعانی، زاذانی). رجوع به زاذانی عمربن عبداللََّه در لغت نامه شود.
(اِخ) جد شبل بن قوج است و رودانبار منسوب بدو است. (از تاج العروس). و رجوع به زاذانی و شبل بن قوج در لغت نامه شود.
(اِخ) جد محمدبن ابراهیم زاذانی است رجوع به الاعلام زرکلی و زاذانی محمد در این لغت نامه شود.
(اِخ) قتات کوفی مکنی به ابی یحیی محدث است و نام او را مسلم، عبدالرحمن، یزید و زبان نیز گفته اند. (از تهذیب التهذیب، زاذان و ابویحیی).

کلمات هم‌قافیه با «زاذان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید