معنی زاخر
6 بازدید
[ خِ ] (ع ص) دریای بسیار آب و پر. (آنندراج) (دهار) (اقرب الموارد). و بدین معنی است که گویند: فلان بحر زاخر و بدر زاهر است. (اقرب الموارد) (تاج العروس). || وادی که آب در آن موج میزند. (شرفنامهٔ منیری). وادی پهناور که سیل آن را پر کند و آب آن ارتفاع یابد. (تاج العروس). || مردم که در جوش و حرکت برای جنگ یا سفر باشند. || دیگ جوشان. (اقرب الموارد) (تاج العروس). || دریا. (دهار) (شرفنامهٔمنیری). || اصل نیکو و نامی. شرف بلند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || نبات بلند. (اقرب الموارد) (دهار). || آنکه فخریه کند. (اقرب الموارد). || مرد شادمان. (اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب).[ خِ ] (اِخ) عبداللََّه (۱۶۸۰ -۱۷۲۸ م.). از پیشوایان نهضت ادبی عرب و مسیحی است. وی مطبعهٔ عربی دیر ماریوحنای صابغ را در خنشارهٔ لبنان تأسیس کرد. او را مؤلفاتی است در مباحث دینی و فلسفه. (از ملحقات المنجد چ ۱۹۵۶).
کلمات همقافیه با «زاخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر