معنی زأمة
7 بازدید
[ زَءْ مَ ] (ع اِ) آواز سخت. ج، زَأم. || حاجت. || (مص) سخت خوردن و نوشیدن. || (اِ) باد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || ذخیرهٔ طعام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آن قدر از طعام که بسنده باشد. (آنندراج) (منتهی الارب). || کلمه و گفته میشود: ما یعصیه زأمة؛ نافرمانی نمیکند او را بکلمه ای. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و ما کلّمنی بزأمة. (اقرب الموارد). || کلمه ای که حق و باطل آن معلوم نشود. گفته میشود، زأم زامة، هر گاه کلمه ای طرح کند که معلوم نباشد حق است یا باطل. (منتهی الارب). رجوع به زأم شود.
کلمات همقافیه با «زأمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر