معنی زأم
6 بازدید
[ زَءْمْ / زُءْمْ ] (ع مص) مرگ بشتاب، سریع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مردن. (منتهی الارب). || بشدت خوردن. (اقرب الموارد). || نیک خوردن. (منتهی الارب). || ترسانیدن کسی را. رأم البرد فلاناً؛ پر کرد سرما اندرون او را چنانکه بلرزد. || کلمه و سخنی گفتن که حق و باطل بودن آن دانسته نشود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ زَ ءَ ] (ع مص) سخت ترسیدن. (اقرب الموارد). || ترسیدن. (منتهی الارب). جِ زَأْمَة. رجوع به زَأْمَة شود.[ زَ ءِ ] (ع ص) مرد ترسناک. (منتهی الارب). || مرد سخت ترسناک. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زأم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أم» برای سرودن شعر