معنی زأبج
5 بازدید
[ زَءْ بَ ] (ع اِ) اخذه بزأبجه؛ گرفت آن را همه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج العروس). به معنی همه و تمام: و اخذه بزأبجه؛ گرفت آن را همه. (آنندراج). ابن الاعرابی گوید: همزهٔ آن غیر اصلی است و گویا به همین جهت جوهری آنرا نیاورده است. (تاج العروس). رجوع به نشوء اللغة ص ۲۰ و نیز رجوع به زابج و زئبر و زأمج شود.
کلمات همقافیه با «زأبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر