معنی زأب
5 بازدید
[ زَءبْ ] (ع مص) نوشیدن آب. (تاج العروس بنقل از اصمعی). || تند نوشیدن آب را. (تاج العروس) (اقرب الموارد). نوشیدن آب را. (آنندراج). رجوع به منتهی الارب شود. || مشک را برداشتن و شتافتن. (اقرب الموارد). رجوع به منتهی الارب شود. || برداشتن باری را یکباره دفعةً. (آنندراج) (اقرب الموارد) (تاج العروس). رجوع به منتهی الارب شود. || بار خود را کشیدن. (تاج العروس بنقل از اصمعی). || راندن شتران را. (آنندراج). || دهر؛ برگشتن روزگار بر کسی. و قولهم الدهر ذوزأب؛ ای انقلاب. و گفته شد که زأبه (بمعنی انقلب به) تصحیف زاء به (اجوف واوی) است و مصدر آن زوء (به معنی انقلاب) است نه زأب و نه زآب و گویا زآب در جملهٔ الدهر ذوزآب، خود تصحیف زوآت (جمع زوئه) باشد. (از تاج العروس) (اقرب الموارد). رجوع به زآب و زوء شود.[ زَءبْ ] (ع اِ) تحریف ساپو (صابون) است. (از دزی ج ۱ ص ۵۷۶).
کلمات همقافیه با «زأب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أب» برای سرودن شعر