معنی ریژ
7 بازدید
(اِ) ریز. هوا. کام. مراد. (برهان) (لغت فرس اسدی) (فرهنگ اوبهی) (از فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج). هوس. کام. مراد. مقصود. (ناظم الاطباء). آرزو و خواهش. (از فرهنگ لغات ولف) (از لغات شاهنامه) (از شرفنامهٔ منیری): دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی با ریدکان مطرب بودی به فر و زیب. رودکی. ریزی از چاشنی ریژ به کامم نرسید روزیی کان ننهاده ست قدر می نرسد. خاقانی (از جهانگیری). هر زمانی تو نفع ریژ کنی هر شبانی و دفع آزاری. نزاری (از جهانگیری). رجوع به ریز شود. || زمین پشته پشته. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (برهان).
کلمات همقافیه با «ریژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یژ» برای سرودن شعر