معنی ریوع
7 بازدید
[ رُ ] (ع مص) ریع. ریعان. ریاع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): بعضی به گیاه و کشت سد رمق می کردند تا از روع و ریوع اطماع به انقطاع رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۶). رجوع به ریع شود.
کلمات همقافیه با «ریوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر