معنی ریشیده
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف، اِ) ریشهٔ دستار. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از آنندراج). ریشهٔ دستار که چشمه کنند و کبود و سپید سازند. (شرفنامهٔ منیری). || پرنیان منقش. (از برهان) (انجمن آرا): گفت بر پرنیان ریشیده. طبل عطار شد پریشیده. عنصری. || رنگ کرده. (انجمن آرا). || رخشنده. روشن و تابان. (ناظم الاطباء) (از برهان) (آنندراج). رخشنده. (از انجمن آرا) (از فرهنگ اوبهی). || ریش و زخم شده. (از برهان) (آنندراج): رخم از رنگ تست ریشیده . ؟ (از فرهنگ اوبهی).[ دِ ] (اِخ) نام یکی از پادشاهان هند. (ناظم الاطباء) (از برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ریشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر