معنی ریشیدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) فروریختن چیزی در چیزی. (از ناظم الاطباء) (از برهان) (آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری). ریختن. (از شعوری ج ۲ ص ۲۰). || گداختن. || پاشیدن. (ناظم الاطباء). || چشمه چشمه کردن جامه. (از لغت فرس اسدی). || آمیختن و رنگ کردن. (آنندراج) (از غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «ریشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر