معنی ریشو
7 بازدید
(ص نسبی) مرد بزرگ ریش. ضد کوسه. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از انجمن آرا). بلمه. پرریش. ریش تپه. بزرگ ریش. لحیانی. آنکه ریش بزرگ و انبوه دارد. مقابل کوسه. (یادداشت مؤلف): چه مدبر و چه مقبل چه صادق و چه منکر چه صامت و چه ناطق چه کوسه و چه ریشو. مولوی. - امثال: من کوسه و تو ریشو. || آنکه ریش دارد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ریشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر