معنی ریشهدار
6 بازدید
[ شَ / شِ ] (نف مرکب) دارای ریشه. گیاهی که دارای ریشه است. || دارای جراحت. دارای ریش. مجروح. ریشدار. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || جامه ای که طره ها و رشته های آویزان دارد. (یادداشت مؤلف). || دارای سابقه و اصل و بیخ: اختلاف من با او ریشه دار است. || اصیل. عریق. دارای نژاد و نسب و تبار.
کلمات همقافیه با «ریشهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر