معنی ریشسفیدی
5 بازدید
[ سَ / سِ ] (حامص مرکب) عمل و صفت ریش سفید. ریش سفید بودن. (از یادداشت مؤلف). || رهبری و سروری قوم و ایل و عشیره یا دیه : مجملاً لازمهٔ منصب مطلق صدارت، تعیین حکام شرع و... و ریش سفیدی جمیع سادات و علماء... (تذکرةالملوک ص ۲). - ریش سفیدی کردن؛ دخالت در امری کردن و آن را فیصل دادن. (یادداشت مؤلف). وساطت و میانجی گری کردن. پادرمیانی کردن و اختلافی را مرتفع ساختن.
کلمات همقافیه با «ریشسفیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر