معنی ریش‌سفید

معنی ریش‌سفید

4 بازدید
[ سَ / سِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مرد معمر و سالخورده که آن را به ترکی «آق سقّال» گویند. (آنندراج). پیرمرد و مسن. (از ناظم الاطباء). سال خورد. پیر و کهنه. (از مجموعهٔ مترادفات ص ۸۲). || رئیس و سرکار. (ناظم الاطباء). کنایه از رئیس و مهتر، و آن را ارباب هم گویند. (آنندراج). مردی پیر که ریش سفید دارد. پیر ایل و طایفه که به حکم او عمل کنند. رئیس طایفه و قبیله. پیرطرف شور در امور. محترم ترین یا سالخورده ترین مردان ده یا ایل و عشیرتی: ریش سفیدان ده یا قبیله و غیره؛ معمرین آن. (یادداشت مؤلف): جز نام ز روشنایی روزم نیست چون ریش سفیدی که بود ریش سیاه. محمد سعید اشرف (از آنندراج). - ریش سفیدان اصناف یا صنف؛ رؤسای صنف : و مقرر بود که ناظر بیوتات و محتسب الممالک مستوفی اصفهان و ریش سفیدان صنف را در یکجا حاضر سازد. (تذکرةالملوک ص ۱۰). تعیین کدخدایان محلات و ریش سفیدان اصناف با مشارالیه است. (تذکرة الملوک ص ۴۷). - ریش سفیدان ایلات و اویماقات؛ بزرگان و رؤسای ایلات : به دستور ایضاً ارقام و پروانجات... مقرر گردیده باشد و حکام و کلانتران و مستوفیان و لشکرنویسان و مالکان و ریش سفیدان ایلات و اویماقات و غیره محال متعلقه به ایشان... باشد. (تذکرةالملوک ص ۴۴). - ریش سفیدان درویشان و اهل معارک؛ رؤسایی که تصدی امور مربوط به درویشها و معرکه گیران را به عهده داشتند: دیگر تعیین ریش سفیدان درویشان و اهل معارک و امثال اینها با ایشان است. (تذکرةالملوک ص ۵۰). - ریش سفید اطبای سرکار خاصه؛ حکیم باشی. پزشک مخصوص شاهان صفوی. (از تذکرةالملوک ص ۲۰). - ریش سفید حرم؛ رئیس حرمسرا. (از تذکرةالملوک ص ۱۹). - ریش سفید خواجه های حرم؛ رئیس و بزرگ خواجه های حرمسرا. (تذکرةالملوک ص ۱۸ و ۱۹). - ریش سفید سرکار جبه دارباشی؛ رئیس و بزرگ جبه داران. (تذکرةالملوک ص ۲۹). - ریش سفید سرکار قورچی باشی؛ رئیس صنف قورچیان و قاطبهٔ ایلات و اویماقات ممالک محروسه. (تذکرةالملوک ص ۷). - ریش سفید صاحب جمعان؛ رئیس گروه صاحب جمع اموال. (تذکرةالملوک ص ۱۲). - ریش سفید عزبان؛ عزب باشی. رئیس فراشان دفتر و عزبان. (تذکرةالملوک ص ۴۳). - ریش سفید غلامان؛ رئیس غلامان. (تذکرةالملوک ص ۷). - ریش سفید کل آقایان؛ که بزرگ و رئیس همهٔ آقایان بود. ایشیک آقاسی باشی. (تذکرةالملوک ص ۸). - ریش سفید کل یساولان صحبت و ایشیک آقاسیان دیوان و آقایان و قاپوچیان دیوان و یساولان و جارچیان دیوان؛ ایشیک آقاسی باشی یعنی رئیس آنان. (تذکرةالملوک ص ۸). - ریش سفید مین باشیان و یوزباشیان و جارچیان و ریکایان و قاطبهٔ تفنگچیان؛ تفنگچی باشی. (تذکرةالملوک ص ۹). - ریش سفید یوزباشیان و مین باشیان و...؛ توپچی باشی. (تذکرةالملوک ص ۱۳). || کدخدای محله و ده. (ناظم الاطباء). رئیس دیه. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «ریش‌سفید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید