معنی ریشریش
5 بازدید
(ص مرکب) ریشه ریشه. (ناظم الاطباء). تارتار. از هم جدا شده. از هم شده به دراز و با قطعات باریک: ریش ریش شدن جامه. پاره پاره به درازا. با کردن و شدن صرف شود. (یادداشت مؤلف). || شرحه شرحه. چاک چاک. پاره پاره. سخت قریح: دلی ریش ریش. جگر ریش ریش. (یادداشت مؤلف). - ریش ریش شدن جگر، دل و جز آن؛ متأثر شدن. ناراحت شدن. از شدت تأثر به گریه افتادن و از حال رفتن. (فرهنگ لغات عامیانه). - ریش ریش کردن؛ متأثر و ناراحت کردن کسی. (فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «ریشریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر