معنی ریشدار
6 بازدید
(نف مرکب) ریش برآورده. دارای ریش. (ناظم الاطباء). ذولحیة. لحیانی. ملتحی. ریش آورده. ریشو. (یادداشت مؤلف). - زن ریش دار؛ زنی که موی بر صورت دارد. یکی از علائم ظهور امام غایب نزد شیعه پیدا آمدن زن ریش دار است و همان زن، کشنده و قاتل امام دوازدهم خواهد بود. (از یادداشت مؤلف). - مرغ ریش دار؛ مرغی که موی در غبغب دارد.
کلمات همقافیه با «ریشدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر