معنی ریسنده
7 بازدید
[ سَ دَ / دِ ] (نف) آنکه می ریسد و رشته می سازد. (ناظم الاطباء). عصاب (منتهی الارب): غازلة؛ زن ریسنده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ریسنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر