معنی ریسمانباف
8 بازدید
[ مامْ ] (نف مرکب) کسی که ریسمان می تابد. (ناظم الاطباء). غزال. (دهار). رجوع به ریسمان تاب شود.
کلمات همقافیه با «ریسمانباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر