معنی ریزیده

معنی ریزیده

6 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف / نف) پراکنده و منتشر. (ناظم الاطباء): هری؛ از هم ریزیده از پختگی. (السامی فی الاسامی). || گداخته و ذوب شده. (ناظم الاطباء). || خردشده و ریزریزشده. (ناظم الاطباء). مُفَتَّت. متلاشی. ازهم پاشیده. پاشیده. (یادداشت مؤلف): جمله استخوانها و گوشت او ریزیده. (ترجمهٔ تفسیر طبری). || ریخته: اقضم؛ دندان ریزیده. (السامی فی الاسامی). امعر؛ ریزیده موی. (تاج المصادر بیهقی). || پوسیده و فاسد شده. (ناظم الاطباء): رمیم؛ استخوان ریزیده. (السامی فی الاسامی). رفات؛ شمشیر کناره ریزیده. عظم رمیم؛ استخوان ریزیده. (یادداشت مؤلف): چون ما استخوانهای پوسیده و ریزیده باشیم. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۵ ص ۴۷۰). || آزرده. || (اِ) برگ درخت سرو. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «ریزیده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید