معنی ریزی
6 بازدید
(حامص) خردی و کوچکی. مقابل درشتی. (یادداشت مؤلف). || رحمت و شفقت. (ناظم الاطباء). ریزش. بخشش و عطا. (از آنندراج). || (ص) سرشار. (ناظم الاطباء). در متن های دیگر دیده نشد.(حامص) حاصل مصدر از مادهٔ مضارع ریختن (ریز). همیشه به صورت ترکیب استعمال شود، مانند: پی ریزی، توپ ریزی، خاک ریزی، ساچمه ریزی، طرح ریزی، مجسمه ریزی و غیره. رجوع به هریک از ترکیبات بالا در جای خود شود. - پی ریزی؛ پی افکنی. (فرهنگ فارسی معین). - طرح ریزی؛ نقشه کشی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر