معنی ریزهکاری
8 بازدید
[ زَ / زِ ] (حامص مرکب) باریک بینی. دقت. (ناظم الاطباء): تبتین؛ ریزه کاری و باریک بینی کردن. (منتهی الارب). || زیرکی. وقوف داری. (ناظم الاطباء). || خوشکاری. ظرافت. لطافت. (ناظم الاطباء). ترسیم دقیق اشکال و نقشهای ظریف با ارائهٔ کوچکترین اجزای شی ء در یک اثر هنری (نقاشی، مجسمه سازی، خطاطی، رقص و غیره). (فرهنگ فارسی معین). خورده کاری. (غیاث اللغات). مرادف خورده کاری. کارهای نازک سرانجام دادن. (آنندراج): نباشد مست می با چشم بازش خبر از ریزه کاری های نازش. محسن تأثیر (از آنندراج). درنمی آید به چشم همتم نقش دو کون می کند طراح قسمت ریزه کاریها عبث. طغرا (از آنندراج). تعتد؛ ریزه کاری کردن در کار. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ریزهکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر