معنی ریدیدن
10 بازدید
[ دی دَ ] (مص) پراکنده شدن. || ناپدید گشتن و نابود شدن. (از ناظم الاطباء). || پوسیده شدن و ریختن و بیشتر در شکوفه و گل بکار رود. (از شعوری ج ۲ ص ۱۶).
کلمات همقافیه با «ریدیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر