معنی ریده
7 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف، اِ) غایط و نجاست. (ناظم الاطباء). فضله. آنچه که از راه مقعد برآید. (آنندراج): می رید از ره گلو خواجه هرچه قی کرد ریده را ماند. باقر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ریده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر