معنی ریخت و پاش
7 بازدید
[ تُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) در تداول عامه، خرج زیاد. برج. (از یادداشت مؤلف). مصرف کردن. اسراف و نفله کاری. گشاده دستی و سخاوت کردن. (از یادداشت مؤلف). مصرف کردن. اسراف و نفله کاری. گشاده دستی و سخاوت کردن. افراط کردن در پذیرایی. مهمانی مجلل کردن. (از فرهنگ لغات عامیانه). خرجهای متفرقه. (فرهنگ فارسی معین). || کارهای درهم و برهم. || ادارهٔ امور مختلف خانه. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ریخت و پاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر