معنی ریختهگر
6 بازدید
[ تَ / تِ گَ ] (ص مرکب) کسی که می گدازد مس و روی را با هم و از آن هاون و منقل و اسباب دیگر و توپ می سازد. (ناظم الاطباء). کسی که بوسیلهٔ ذوب فلزات ظروف و آلات مختلف و توپ و غیره سازد. (فرهنگ فارسی معین). آنکه روی و شیشه و امثال آن را گداخته در قالبها ریزد و از آن ظرفها سازد. (آنندراج). آنکه فلزات را می گدازد خواه طلا باشد خواه نقره یا فلز دیگر. (از شعوری ج ۲ ص ۱۸). صائغ. آنکه مفرغ سازد. (یادداشت مؤلف): خود بخود بادهٔ عیش از قدمم می ریزد گوییا جام مرا ریخته گر ساخته است. سعید اشرف (از آنندراج). رجوع به صائغ شود.
کلمات همقافیه با «ریختهگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر