معنی ریختهپا
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (ص مرکب) اسبی که تناسب اعضاء و مفاصلش بغایت خوب باشد گویا به قالب ریخته اند. (آنندراج) (از غیاث اللغات): سخت سم نرم دم آگنده سرین پهن کفل چرب مو خشک پی افروخته سر ریخته پا. سنجر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ریختهپا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پا» برای سرودن شعر