معنی ریاض

معنی واژه ریاض

0 بازدید
(ع مص) ریاضت دادن و رام کردن اسب کره را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رام کردن ستور. (تاج المصادر بیهقی). || مراوضه. (ناظم الاطباء). رجوع به مراوضه شود.
(ع اِ) جِ رَوضَة. (دهار) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جِ روضة به معنی مرغزار، به تبدیل «و» به «ی» به جهت کسرهٔ ماقبل، و فارسیان به معنی مفرد استعمال نمایند، مانند ملائک و مشایخ و عجایب و این از تصرفات فارسیان است. (آنندراج) (از غیاث اللغات). رجوع به روضة شود. || باغ و بوستان. (ناظم الاطباء): اکنون در ریاض امن و... می چرد. (کلیله و دمنه). ز خشک آخور خذلان برست خاقانی که در ریاض محمد چرید کشت رضا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۴). رعایای آن بقعه را در ریاض امن و جنان امان بداشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۶). کشته ای خر کره ام را در ریاض که مبادت بسط هرگز انقباض.مولوی. پهلوی تن ضعیف بود پشت دل قوی صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا. سعدی. در خزان هم گلش از باد نریزد صائب هر ریاضی که در او مرغ خوش الحانی هست. صائب (از آنندراج). ز صد ریاض یکی چون ریاض کوی تو نیست نمی رسد به ریاض بهشت هیچ ریاض. آصفی (از آنندراج). - رشک ریاض ارم؛ یعنی رشک باغ ارم. (ناظم الاطباء). - ریاض النعیم؛ باغهای نعمت : در عجم از داد تست بیشه ریاض النعیم در عرب از یاد تست شوره حیاض النعم. خاقانی.
(اِخ) پایتخت عربستان سعودی واقع در مرکز شبه جزیرهٔ عربستان، دارای ۱۵۰۰۰۰ تن جمعیت، و محصول آن خرماست. (فرهنگ فارسی معین).
(اِخ) ابن رضابن احمد پاشابن محمد الصلح. متولد ۱۳۱۰ هـ . ق. و مقتول ۱۳۷۰ هـ . ق. از پیشوایان و رهبران و دانشمندان و مؤلفان نامی عرب بود و در استقلال لبنان سهمی بسزا داشت. (از اعلام زرکلی). رجوع به همان مأخذ شود.
(اِخ) همدانی (یا بروجردی). میرزا محمدجعفر از گویندگان و علمای ریاضی و موسیقی قرن سیزدهم هجری بود و بسال ۱۲۶۸ هـ .ق. درگذشت. ابیات زیر از اوست: هرکه را پیشه کمال است و بضاعت هنر است غالب آن است که با ساده رخانش نظر است راستی هر که ندارد سر سودای بتان بحقیقت حیوان است و به صورت بشر است. نهان اگر تو ز چشم امیدوار منی بدین خوشم که تو در خاطر فکار منی چنان به یاد تو مستغرقم که پنداری نشسته در بر و آسوده در کنار منی. (از مجمع الفصحا ج ۲ ص ۱۴۷). رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید