معنی رگوب
5 بازدید
[ رُ ] (اِ) کرباس و لتهٔ کهنه. رگو: این حصار را نتوانی گشادن تا رگوب حیض زنان خون آلود بر دیوار این حصار برفکنی. (بلعمی). رجوع به رگو شود.
کلمات همقافیه با «رگوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر