معنی رکیة
7 بازدید
[ رَ کی یَ ] (ع اِ) رکیه. چاه. ج، رَکیّ، رَکایا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). چاه. (دهار) (از مهذب الاسماء) (از آنندراج). قلیب. بئر. جُبّ. چاه آب. (یادداشت مؤلف).[ رَ کی یَ ] (اِخ) یا رکیة لقمان (لقمان پسر عاد). چاهی است در ثاج نزدیکیهای بحرین میان بحرین و یمامة، ازآن بنی قیس بن ثعلبة و عنزة و بعد قبیلهٔ بنی سعد آنجا را به تصرف درآورد و آن پوشیده است از سنگهای حجر [ ظاهراً همان جایگاه عاد و ثمود ] که آن سنگها از دو ذراع بلندترند. فرزدق گفته است : ولولا الحیاء زدت رأسک هزمةً اذا سبرت ظلت جوانبها تغلی بعیدة اطراف الصدوع کأنها رکیة لقمان الشبیهة بالدحل. (از معجم البلدان ج ۴).
کلمات همقافیه با «رکیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر